حكيم ابوالقاسم فردوسى
100
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
زمين گرم است و آسمان ، روشن اگر رزم سازيم و اين روزگار خوشى بگذرد ، ديگر از سرما ، روى زمين چون پولاد ، فسرده گردد و دستها بر نيزهها يخ بزند و از پشت سر ، برف باشد و پيش رو ، جنگ ديگر در آن هنگام چه كسى از پهلوانان به پيش سپاه مىآيد و در اين رزمگاه مىجنگد ؟ اگر هم از نخيز سواران دشمن مىترسى ، بايد هزار سوار جنگى به من دهى تا از نخيزگاهشان گَرد برآوريم . گيو كه چنين گفتارى از بيژن بشنيد ، بخنديد و بر آن پسر دلاور ، آفرين بسيار بخواند و پروردگار دادار را گفت : تو را سپاسگزارم كه چنين پسر نيكىشناسى را به من دادى . تو او را هم زور دادى و هم فرّ و كيش . شناساى هر كار و جوياى كين است . سپاس كه اين دلاور جوان كه براستى فرزند پهلوان است ، به من بازگشت . همانا كه نرّه شيرى به جفت خود گفت : اگر فرزند ما دلير نباشد ، ما ديگر مِهر و پيوندمان را يك سره ازو برداريم و ديگر پدرش ، آب دريا باشد و مادرش ، خاك . ولى تو اى پسر ، چنين به خيرهسرى زبان بر نياى خود مگشاى ، زيرا كه او خود ، كارديده و داناتر است و مهتر اين سپاه نامور مىباشد . كسى كو بود سودهء روزگار * نبايد به هر كارش آموزگار و مگر نمىدانى كه تركان فريبكارند . همگى شوربخت و سرگشته و با ديدگانى پر اشك و جگرى پر خون هستند . گودرز پيرِ كارآزموده نيز مىخواهد كه تركان در اين جنگ پيش گام گردند . آنگاه چون پشت ايشان از كوه دور گردد ، گودرز سپاهيان كينهور را پيش براند . ديگر آن هنگام تو خواهى ديد كه چگونه با گوپالش رزم آورَد . و ديگر اين كه او در اخترنيك و بد و گردش آسمان مىنگرد تا هنگامى كه روز نيك اخترى فرا رسد ، آنگاه روى گيتى را از دشمن تهى سازد . بيژن كه چنين شنيد ، به پدر فرّخش گفت : اى پهلوان سراسر گيتى ، اكنون اگر نياى خجستهام را آهنگ جنگ نيست ، پس ما نيز سزاوار باشد كه جامهء رومى نپوشيم . اينك من مىروم و جوشن و كلاهخود از تن بيرون مىكنم و با ميگسارى ، روى پژمردهام را گلگون مىسازم .